![]() |
![]() |
|
| من بودنش را در خواب و خیال با نبض خویش در شط جاری لحظه ها تکرار می کنم |
|
از غم و درد چه گویم؟با که گویم؟
از عشق بی حاصل چه گویم؟با که گویم؟ با راه نا گزیر چه کنم؟بی تو این راه با که روم؟ با زندگی گسیخته از هم چه کنم؟از هزار راه خطا رفته با که گویم؟ از بغض نشکن با که گویم؟ این بغض را چگونه از گلو به در کنم؟ جز غم نفزودی بر وجودم ای دوست!!! با این غم که نکنی کم از وجودم چه کنم؟ تو را چون دو بال پرواز می دانستم... با این دوبال بریده از اساس چه کنم؟ در عشق تو تا توانم بود کم گذاشتم... با این گذشت که نداد یکتا بر من چه کنم؟ فرقی به حال تو ندارد وجود من ... این وجود بی وجود را چگونه حذف ز گردون کنم؟ ز خیره سری آتش افروختم که در آن بسوزی... دریغ از آن که خود در آتش بی خیالی تو سوختم هر چه گفتم و نوشتم و خواندم برای او در او اثر نکرد... با این رحم که نمی کنی بر من چه کنم؟ جز ساقی و می و سیگار یاری ندارم... نرسیده ام به انتهای خط...با این چه کنم؟ از همه ی یاران و دغدغه های ذهن آلوده می گذرم اما... با این که تو رفته ای و من هنوز فکرمی کنم که هستی چه کنم؟؟؟
دیوونه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 11 توسط دیونه |
|
|
دیدگان تو در قاب اندوه
سرد وخاموش خفته بودند زود تر از تو نا گفته ها را با زبان نگه گفته بودند از من و هر چه در من نهان بود می رمیدی می رهیدی یادم آمد که روزی در این راه نا شکیبا مرا در پی خویش می کشیدی می کشیدی آخرین بار آخرین بار آخرین لحظه ی تلخ دیدار سر به سر پوچ دیدم جهان را باد نالید و من گوش کردم خش خش برگ های خزان را باز خواندی باز راندی باز بر تخت عاجم نشاندی باز در کام موجم کشاندی گر چه در پرنیان غمی شوم سال ها در دلم زیستی تو آه... هرگز ندانستم از عشق چیستی تو؟ کیستی تو؟ فروغ فرخزاد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 آبان1388ساعت 15 توسط دیونه |
|
|
دریغا عشق که بر باد شد
دریغا عشق که شد و باز نیامد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 مرداد1388ساعت 9 توسط دیونه |
|
|
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد
در فاصله ی رخوتناک دو هم آغوشی سهم من آسمانیست که آویختن پرده ای آنرا از من می گیرد و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید: دست هایت را دوست می دارم فروغ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 10 توسط دیونه |
|
|
رو سر بنه به بالین
تنها مرا رها کن ترک من خراب شبگرد مبتلا کن ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن دردیست غیر مردن کآن را دوا نباشد درد را دوا کن خوش باشین |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 14 توسط دیونه |
|
|
khob yechi dge ham mikham begam dge be in fekr nabash ke age beri kasi hast ke be fekret bashe ya na ino bedon ke gharar nist beri age beri manam dge nistam chon tanha omidam vase zendegi toiiii bavar kon ke man faghat toro mikham yani toro vaghean jozvi az zendgim midonam yani dge delamo taghriban zadam be darya migam mikhad har etefaghi biuofte bezar biuofte belakhare ke chi khob man entekhabamo kardam va toro vase edame zendegim entekhab kardam hala age u nakhaii in mishe ye harfi yani ziyad yadam nemiyad ke in harfo zade bashi ke mano entekhab kardi ya na mikham ino behem begi bekhoda inghadr chesham az pesara tarside ke khodamam nemidonam daram chekar mikonam behtare az bazi harakatam narahat nashi bashe babaiii bekhoda bejone harki dust dari be harki ke miparastish ََ man toro entekhab kardam va asan ham hazer nistam az dastet bedam be hich gheimati nemikham az dastet bedam chon u tanha kasi hasti ke man kenaresh aramesh migiram bekhoda age man faghat toro mikham faghat mikham ino begam ke age ye rozi azam khaste shodi va khasti beri behem bego onam kheili rahat na harfi bezan na inke bekhaii filmi bazi koni faghat yekalam bego ke dge mikham hamechiuo tamom konam hamin asan nemikham azam joda beshi be harki miparasti ghasam mikhoram ke ta akharesh hastam, bavar kon nemidonam ke che jori behet sabet konam vali bekhoda be arvahe khake mamanam duset daram be khoda duset daram be khatere inke az dastet nadam hame kar mikonam man ta akharesh hastam bashe behtare dge narahat nashi nemidonam ke cheghadr to in meil neveshtam duset daram va inke ta akhresh hastam khob che kar konam duset daram dge
in jomleye mane duset daram kheili ziyad fekr kardan asan nemikhad khob babaii jonam sareto dard nemiyaram duset ta akhresham hastam vase ghaziye emroz ham mazerat mikham omidvaram ke faramoshesh koni bashe khob bego bye khanumit mikhad bere babye اینارو کی گفته؟؟؟؟؟؟!!!!!!! چرا اینقد خالی بسته؟؟؟؟ مگه مجبور بوده؟ شاید تنها بوده؟شاید جز من کسی نبوده شاید..............
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 14 توسط دیونه |
|
|
انتخابات...احمدی نژاد....تورم....اقتصاد فلج...بی هویتی...گرانی....بی پولی....امتحانات ترم....درس های نخونده....مشکلات حل نشده...خدا...بهشت...جهنم....زندگیه متلاشی...نگرانی...تشویش....همه اینا به درک
با اینکه تو رفته ای و من هنوز فکر میکنم که هستی چه کنم؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 14 توسط دیونه |
|
|
یه شب پر از آدم یه شب بدون حوا
یه شب پر از غصه یه شب تک و تنها یه شب دلم گرفته دلم می خواد بمیرم فرداش می بینم زندم می خوام که پر بگیرم دلم می خواد رها شم آزادانه بمیرم همش میگم خدایا! "من چرا اینجا اسیرم؟ نمیشه که رها شم؟ از آدما جدا شم؟ برم توی جهنم داد بزنم من مردم به آرزوم رسیدم از همه دل بریدم" همه ی اینا سرابه دنیای من عذابه خودش خواسته بمونم زخم بزنه به جونم همون خدای یکتا خسته از مردم و دنیا همون که آفریدم اختیار و داد به دینم چرا نپرسید از ما؟ می خواین بیاین به دنیا؟ می خواین اسیر من شین؟ هر چی گفتم همون شین؟ هر چی دوست دارین حرامه قانون اینه!اسلامه! دوست ندارین حرفی نیست برین بشین صهیونیست کاری باهات ندارن فقط چوب تو کونت میزارن مگه اجباری تو کاره؟ اختیار که اساس کاره دینی که میپرستم بی خداییه!من خستم دیوونه ها همینن به همه چی میرینن "دیوونه که غم نداره هیچ چیزی کم نداره" این حرف شما عاقلاست مزخرفه...بی معناست دیوونه عقل نداره جاش غم و غصه داره آدما مگه چی هستن؟ این همه جاه پرستن از پیازو شیرموز بودن بالا اومدن پز میدن از خودم دارم دور میشم دارم زنده به گور میشم یه دفعه تمومش کردم عادی نیست کارای من بدون تنظیم گفتم هر چی داشتم نگفتم قافیه ردیف نداره هر چی بخوای کم داره زندگیمم همینطور تموم می کنم!میرم تو گور خوش باشین
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 17 توسط دیونه |
|
|
هیچ کس نمی تواند پی ببرد
هیچکس باور نخواهد کرد به کسی که دستش از همه جا کوتاه شود میگویند:برو سرت را بگذار بمیر اما وقتی مرگ هم پشتش را به آدم میکند وقتی مرگ هم ادم را نمی خواهد مرگی که نمی آید و نمی خواهد بیاید همه از مرگ می ترسند...من از زندگی سمج خودم چقدر هولناک است وقتی مرگ پشتش را به ادم می کند از یادداشت های یک نفر دیوانه صادق هدایت |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 اسفند1387ساعت 14 توسط دیونه |
|
|
ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم هر روز سلام وپرسش و خنده هر روز قرار روز آینده عمر آینه بهشت اما... آه بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه اکنون دل من شکسته و خستست زیرا یکی از دریچه ها بستست نه مهر فسون نه ماه جادو کرد نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد... خوش باشین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 دی1387ساعت 13 توسط دیونه |
|
|
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار آواز دهل شنیدن از دور خوش است این می ، چه حرامی است؟؟که عالم همه زان میجوشند یک دسته به نابودیِ نامش کوشند آنان که بر عاشقان حرامش کردند خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت معشوق و شراب و می پرستی را ساخت بی شک قدحی شراب نوشید و از آن سرمست شد این جهان هستی را ساخت خوش باشین |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 دی1387ساعت 13 توسط دیونه |
|
|
تا توانی به خرابی ِ من
ای عشق بکوش من نه آنم که از این پس دگر آباد شوم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 مهر1387ساعت 11 توسط دیونه |
|
|
خدایا کفر نمی گویم . پریشانم
چه می خواهی تو از جانم مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی خداوندا... تو مسئولی خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است. ((دکتر علی شریعتی)) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 17 توسط دیونه |
|
|
هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که
مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد
خوش باشین |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 9 تیر1387ساعت 16 توسط دیونه |
|
|
خودکشی بهشت است وقتی که زندگی جهنم باشد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 خرداد1387ساعت 13 توسط دیونه |
|
|
روزت را دریاب
با آن مدارا کن این روز ازآن توست ۲۴ ساعت کامل به قدری کفایت فرصت هست تا روزی بزرگ شود نگذار هم در پگاه فرو پژمرد خوش باشین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 11 توسط دیونه |
|
|
چه بی تابانه می خواهمت
ای که دوریت آزمون تلخ زنده به گوری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 14 توسط دیونه |
|
|
عاقبت
بت شکن بت شد خوش باشین |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 11 توسط دیونه |
|
|
کدام دختر است که به باد شو می کند؟
دختر همه ی هوس ها باد بهش چشم روشنی چه می دهد؟ دسته ی ورق های بازی و گردباد های طلایی را دختر در عوض به او چه می دهد؟ دلک بی شیله پیله اش را دخترک اسمش چیست؟ اسمش دیگه از اسراره
پنجره ی مدرسه....پرده ای از ستاره ها دارد خوش باشین |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 15 توسط دیونه |
|
|
عشق از نگاه مردم
عشق از ديد حاج آقا: استغفرالله باز از اين حرفای بی ناموسی زدی؟! (جمله عاشقانه: خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت کنه) عشق از ديد يک رياضيدان: عشق يعنی دوست داشتن بدون فرمول! (جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحنی دوستت دارم) عشق از ديد رحيم گوشکوب بقال سر کوچه: والا زمان ما عشق مشق نبود. ننمون رفت اين فاطی اتوماتيک رو واسمون گرفت! (جمله عاشقانه : هوی فاطی شام چی داريم ؟) عشق از ديد مرتضي ايدزي (در زندان): اوچيكتيم عشقي! (جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم) عشق از ديد ننه بزرگم: نزن ننه اين حرفارو! راستي اين دختر بتول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه! (جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ...) عشق از ديد دوست دخترم: عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه جراحي دماغمو نميدي؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو... ناديا و دوستشم ميان... دوست ناديا واسش يه ماتيز گرفته! تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري؟! (جمله عاشقانه: عزيزم گوشي سوني ميخوام... راستي دوستت هم دارم!) عشق از ديد غلام شوفر: رادياتور عشق من از برايت جوش آمده! باور نداري بر آمپرم بنگر! (جمله عاشقانه: عزيزم دوست دارم! بووووو بوووووو بوووووغ) عشق از ديد دختراي ترشيده: خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم؟! (جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم ۱۰۰۰ تومن نذرت كه بياد خواستگاريم) عشق از ديد ارازل و اوباش (جوات): عشق مشق سرش گرده! خونه خالي نداري؟ (جمله عاشانه : بوووق... آبجي مياي بريم كثافتكاري ؟) عشق از ديد بابام: آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست؟ (جمله عاشقانه: برو دختر حاج آقارو بگير) عشق از نگاه ننم: وا مگه تو امسال كنكور نداري؟! عشق باشه واسه بعد! (جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت) عشق از ديد دیوونه: حرف اول و آخرو تو خونه بايد مرد بزنه! (جمله عاشقانه: از اين به بعد تو اين خونه جز من كسي حق گه خوردن نداره !) خوش باشین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 13 توسط دیونه |
|
|
شهیدی که بر خاک می خفت
چنین در دلش گفت: اگر فتح اینست که دشمن شکست چرا همچنان دشمنی هست؟؟؟ خوش باشین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 دی1386ساعت 11 توسط دیونه |
|
|
گاه آرزو میکنم
ای کاش برای تو پرتو آفتاب باشم تا دستهایت را گرم کند اشکهایت را بخشکاند و خنده را به لبانت باز آرد پرتو خورشیدی که اعماق تاریک وجودت را روشن کند روزت را غرقه ی نور کند یخ پیرامونت را آب کند خوش باشین
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 دی1386ساعت 12 توسط دیونه |
|
|
این روزها که می گذرد
شادم این روزها که می گذرد شادم که میگذرد این روزها شادم که می گذرد... خوش باشین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 آذر1386ساعت 16 توسط دیونه |
|
|
جماعت من دیگه حوصله ندارم
به خوب امید و از بد گله ندارم گرچه از دیگرون فاصله ندارم
کاری با کار ابن قافله ندارم
خوش باشین |
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 آذر1386ساعت 13 توسط دیونه |
|
|
تو فکر یک سقفم یک سقف بی روزن
یک سقف پا بر جا محکم تر از آهن سقفی که تن پوش هراس ما باشه تو سردیه شبها لباس ما باشه سقفی اندازه ی قلب من و تو واسه لمس طپش دلواپسی برای شرم لطیف آینه ها واسه پیچیدن بوی اطلسی زیر این سقف با تو از گل از شب و ستاره میگم از تو و از خواستن تو میگم و دوباره میگم زندگیمو زیر این سقف با تو اندازه میگیرم گم میشم تو معنیه تو معنیه تازه میگیرم تو فکر یک سقفم یه سقف رویایی سقفی برای ما حتی مقوایی تو فکر یک سقفم یک سقف بی روزن سقفی برای عشق برای تو با من زیر این سقف اگه باشه میپیچه عطر تن تو لختیه پنجره هاشو میپوشونه پیرهن تو زیر این سقف خوبه عطر خودفراموشی بپاشیم آخر قصه بخوابیم اول ترانه پا شیم سقفمون افسوس و افسوس تن ابر آسمونه یه افق یه بینهایت کمترین فاصلمونه تو فکر یک سقفم.... خوش باشین
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 آبان1386ساعت 13 توسط دیونه |
|
|
دوستی اگر دوست داشتن و یگانگی نیست
اگر با هم دیدن و با هم فکر کردن و با هم خندیدن نیست اگر فدا شدن نیست اگر ایثار نیست اگر گذشت نیست و محبت نیست لمس هوسباریست که دوستی نیست در هوس اصرار و تکرار است و طمع اما در عشق ترس است و پشیمانی پشیمانی همچون خماریه بعد از مستی و توبه...ظاهرا" چاره ی کار خوش باشین
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 11 توسط دیونه |
|
|
گاه آرزو می کنم زورقی باشم برای تو
تا بدان جا برمت که می خواهی زورقی توانا بر به تاب تحمل باری که بر دوش داری زورقی که هیچگاه واژگون نشود هر اندازه که نا آرام باشی یا دریای زندگیت متلاطم باشد دریایی که در آن میرانیم خوش باشین |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 مهر1386ساعت 13 توسط دیونه |
|
|
عصر ما عصر فریبه عصر اسمای غریبه
عصر پژمردن گلدون چترهای سیاه تو بارون شهر ما سرش شلوغه وعده هاش همه دروغه اسموناش پر دوده قلب عاشقاش کبوده خونه هامون پر نرده پشت هر پنجره پرده قفسا پر پرنده لبای بدون خنده چشما خونه ی سواله مهربون شدن مهاله نه برای عشق میلی نه کسی به فکر لیلی کاش تو قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق بزنیم دلو به دریا منو تو تنهای تنها اونقده میریم که ساحل از منو تو بشه غافل قایقو با هم میرونیم اونجا تا ابد میمونیم جایی که نه اسمونش نه صدای مردمونش نه غمش نه جنب و جوشش نه گلای گل فروشش مثل اینجا اهنی نیست مثل اینجا اهنی نیست پس ببین یادت بمونه کسی هم اینو ندونه زنده بودیم اگه فردا وعده ی ما لب دریا زنده بودیم اگه فردا وعده ی ما لب دریا خوش باشین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 مهر1386ساعت 21 توسط دیونه |
|
|
سلام
خوبین؟خوشین؟ما هم خوبیم ...سلام میرسونیم دیدی چی شد؟پشت کنکوری شدیم رفت...چیزی که خیلی ازش متنفر بودم.اخه مگه کاردانی معماری چشه؟ بی خیال خب چرا میزنین؟ خوش باشین |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 مهر1386ساعت 21 توسط دیونه |
|
|
سلام
فردا تولدمه امشب گندترین شب تولدی که میتونستم داشته باشمو داشتم نا امیدی راستی کاردانی معماری قبول شدم//مجبورم برم/مجبورم///نمی دونم تا کی دوام میارم؟تا کی باید مجبور باشم؟ نلمسیعئلقبهیمسکشنسیتیخوهرخمیحشششسنخققلسگیسبلشخبلگسیحبخلنفقلهتیخحل خوش باشین |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 شهریور1386ساعت 21 توسط دیونه |
|
|
اول دیونه بازی dvune_e دیونه بازی های قبلی |
| درباره دیونه |
هرگز از مرگ نهراسیده ام اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود,هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد,
جستن,یافتن,و از خویشتن خویش با روحی پی افکندن, اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد, هاشا هاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم |
| پیوندهای روزانه |
|
پری ناز آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|